دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۸ | ۰۲:۳۵ ۳۲۳ بازديد
در بخشی از کتاب میخوانیم:
یکی از شبها، وقتی که مهتاب از لای شاخههای در هم پیچیدهی درختها و گلههای کوچک روی زمین انداخته بود، رنگ آسمان مانند سرب گداخته و ابرهای تیره و خاکستری در کرانهی آسمان به هم مخلوط شده بود و شاخهی کلفت درختها در تاریکی شکلهای شگفتانگیز به خودش گرفته بود، زندگی شب هنگام جنگل شروع شد.
از دور سایههای عجیب و غریب دیده میشد که روی شاخهها و علفها میلرزیدند و جابجا میشدند و به لانههای گرم و نرم خودشان میرفتند. بتهها تکان میخورد، در درختها صدای خش و قش شنیده میشد. بتهها از وزش باد موج میزد، صدای زوزه شغال و ناله گفتار فاصله به فاصله شنیده میشد و دندانهای سفیدشان در تاریکی برق میزد.
۱۴ صفحهفرمت: PDF
زبان: فارسی
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۷
- ۰ ۰
- ادامه مطلب
- ۰ نظر