دوشنبه ۰۲ اردیبهشت ۹۸ | ۱۵:۲۱ ۲۷۵ بازديد
در بخشی از کتاب رمان یک عشق لایتناهی میخوانیم:
نگاهم رو به سمت پلهها دوختم که دو تا نگهبان جلوش ایستاده بودن... و داشتند آروم آروم میاومدن سمت ما.. در جا اسلحهام رو کشیدم و سینه یکیشون رو نشونه رفتم و شلیک کردم که درجا پخش زمین شد.. اون یکی هم تا خواست به خودش بجنه که اردوان با یه گلوله راهی دیار باقیاش کرد...
با سرعت هر چه تمامتر خودم رو رسوندم به انتهای راه رو و از همون پنجرهای که نفوذ کرده بودیم پریدم بیرون.. شاخه درخت رو گرفتم و خودمو کشیدم بالا.. اردوان هم بلافاصله بعد از من این کار رو انجام دادم. . با عجله از درخت رفتم پایین... با احتیاط از زیر دیوار عمارت حرکت میکردیم...
۱۱۸ صفحهفرمت: PDF
زبان: فارسی
تاریخ انتشار: ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
لینک دانلود :http://2ad.ir/jsWiMesj

- ۰ ۰
- ۰ نظر